یک زیر نویس فوق العاده حین پخش برنامه گزینه جوان:

اگر تلویزیونتان روشن است، آن را خاموش کنید تا بتوانید راحت تر بخوابید!!! (بخدا راست میگم!) نیازمند هیچ تجزیه و تحلیلی هم نیست. همین.

دسته ها :
سه شنبه هشتم 4 1389 20:22

بی شک شما اون تبلیغ بانک ملت رو که داوره کارت سامانه خرید بانک ملت رو به جای کارت قرمز برده دیدید. اگر خاطر داشته باشید یا بهتر بگم، دقت کرده باشید، این تبلیغ ابتدا طور دیگری بود. این طور بود که وقتی اون داوره کارت خرید رو بالا میبرد، به دوربین ورزشگاه نگاه می کند و بعد، بسیار ملیح می خندد. سپس گوینده می گوید: مواظب باشید کارت اشتباه با خود نبرید (یا یه همچین چیزی). بچه های بانک ملت نشستند دور هم گفتند، اینی که ما ساختیم چیه؟؟؟ جوکه؟ نکته ی ادبیه؟ پیام اخلاقیه؟ آموزش داوریه؟ چیه؟؟؟ دیدند این طور که نمی شود. گفتند بیایم درستش کنیم. الآن وقتی داور کارت رو می برد بالا، گوینده می گوید: همراه بانک ملت، همراه شما در لحظات سخت ( یا نمی دونم، یه همچین چیزی!)

دسته ها :
سه شنبه هشتم 4 1389 17:32

حتما همه تون بازی های جام جهانی رو دنبال می کنید دیگه. آقا این کارشناسی های فوتبال ها چقدر جذابه!!! نیمه ی اول بازی به پایان رسیده. تلویزیون میره تو پیام بازرگانی. حالا یکی پیام، دوتا پیام، سه تا پیام؟ نه آقا...چهارده دقیقه ی تمام (بلکه بیشتر) پیام بازرگانی به سمع و نظر بینندگان می رسد! بعد از اون تلویزیون، ما رو وارد برنامه ی یک جهان، یک جام می کنه. آقای جاودانی (یا یوسفی) : آقای حاج رضایی! با توجه به این که وقت هم کمه، بازی رو چطور تحلیل می کنید؟ حاج رضایی: ببینید، در این قسمت این پاس داد به اون، اون دو نفر رو دریبل کرد، پاس داد به اون یکی، اون یکی شوت زد و گل شد! جاودانی: ممنون آقای حاج رضایی. جناب صدر! نظر شما چیه؟ صدر: بله... همونطور که آقای حاج رضایی گفتن، این پاس داد به اون، اون دو نفر رو دریبل کرد، پاس داد به اون یکی، اون یکی شوت زد، اما جناب حاج رضایی اشاره نکردند، توپ خورد به تیرک، سپس رفت تو گل. جاودانی: ممنون از کارشناسیتون! بازی شروع شده. وقت رو در اختیار دوست عزیزم مزدک میرزایی میذارم!

دسته ها :
سه شنبه هشتم 4 1389 17:11

آقا چندی پیش داشتیم برحسب اتفاق یکی از برنامه های مستند تلویزیون ( یه چیز تو مایه های شوک، منتها داشت دخترهای معتاد یا معتادهای دختر رو نشون می داد) رو نظاره می کردیم که یهو نوشته ای به صورت زیر نویس ظاهر شد مشتمل اینکه: "ما تصاویری در آرشیو برنامه داریم که به دلیل شان رسانه از پخش آن ها معذوریم!!!" شما انگیزه ی پخش این زیرنویس را چطور تحلیل می کنید؟

. می خواستند بگویند ما هم دوربین داریم.

. می خواستند بگویند ما هم آرشیو داریم.

. می خواستند بگویند رسانه هم شان دارد.

. پوچ

. می خواستند بگویند ما رو دست بچه های اطلاعات بلند شده ایم.

. می خواستند بگویند آمریکا در کمین است.

. می خواستند بگویند ما در آرشیو برنامه مون تصاویر می گذاریم.

. می خواستند بگویند معذوریم، دلیل پیدا نکرده اند.

. می خواستند بگویند فکر نکنید ما در آرشیو برنامه هیچی نداریم.

 خب... دلایل بالا هر کدام در نوع خود منطقی و جداگانه جلسه ای مباحثه می طلبد. اشکالی بر این زیر نویس وارد نیست!

دسته ها :
پنج شنبه بیستم 3 1389 18:33

برخی پیام بازرگانی ها واقعا چه ساخت با مثما و اندیشمندانه ای دارند! سعید! کی میریم قطر؟ به صورتی بسیار تابلو این دیالوگ گفته میشود. بعد چند لحظه شخصی عرب با لباسی جلف و گریمی جلف تر ظاهر میشود. بله خانم! آقا درست میگه. کارت نمی دونم چی چی (خدا وکیلی اینقدر ضایع هست من توجه نکردم بانک تبلیغ کننده اش چیه!) تو همه جا احتبار داره! آخر سقراط! اعراب به عین کلمه اعتبار که خود کلمه ای عربیست میگن حه؟؟؟ اضافه میکند: همان کارته خیلی مطمعنه!!! افلاطون! تو عرب هستی... فرق همزه و عین رو نمی فهمی؟؟؟!!! واقعا این اساتید به چه امیدی زنده اند؟   

دسته ها :
چهارشنبه نوزدهم 3 1389 17:46

سلامی دگر. تب برنامه ی هفت هم بسیار داغ هست ها. به من این روز ها از نود هم حال تر(!) می دهد. فقط من نمی دانم این آقای جیرانی چه اصراری دارد اساتید را به اسم کوچکشان صدا بزند. آقا مثلا می خوای بگی، آره ما هم دستی در سینما داریم و با همه خودمانی ایم؟! عین جناب جهانگیر خان کوثری... یه روز صمد مرفاوی دعوت شده بود به برنامه ورزش از نگاه دو، دم به فرت می گفت: صمد... ببین صمد... صمد جان... آخه صمد... می دونم صمد هم... صمد باید... البته حق هم دارن ها! بالاخره پیشکسوت اند، حق پدری بر گردنشان دارند!!! اصلا تلویزیون ما شده کره خنده!!! می خوان ملت رو شاد کنن دیگه! ما خودمان در کاسپین سر می کنیم. اخبار که دارد شروع می شود آهنگ سیاحت غرب می زند!!! آدم خوف می کند! لحظه تحویل سال فیلم زیر 13 گذاشته بود! یه برنامه دارن بعضی شب ها میده... اسمش رو گذاشتن: اینک، مهتاب، باران، امشب!!! از قرار معلوم از امروز کانال همیشگی هم شده. آخر تا دیروز از غروب فعالیت های پربیننده شون رو آغاز می کردند. از خداوند متعال ادامه ی این روند با صفا را خواستاریم.

دسته ها :
چهارشنبه نوزدهم 3 1389 17:43

سلام به خیل عظیمی که هر روز واسه مطالعه ی مشتی چرند قابل تامل به وبلاگ من مراجعه می کنند!

آقا با ترکیدن غافلگیرانه و نامردانه ی بشکه یا لوله یا هر چی گاز پس از ناکام ماندن نیروهای کاربلد آمریکایی در برطرف کردن فاجعه ی ضایعه ی نفتی موجی از اندوه مردم ماورای مرزهای کشورمان رو فرا گرفته است. در همین راستا اوباما طی یک نامه ی صددرصد سکیوریتیانه (حالا چطور به دست ما رسیده، بماند!) و بیانیه ای از جانب بچه های کاخ سفید اظهاراتی را به دکتر احمدی نژاد با حالتی خاضع و خاکسار شده اذعان کرد. حال در این جا قسمتی از این بیانات را به نظر شما می رسانیم:

. سلام آقا محمود! بخدا دیگه نا ندارم. یه دعایی، نصیحتی، موعظه ای چیزی بکن بلکه هدایت شدیم و خدا از این بلایای زمینی و آسمانی بر ما نازل نکند. اصلا فردا واسه نماز صبح بهم میس بنداز! به جان خودت بیدار میشم! لا اقل این قدر ما رو نفرین نکن! ما تو کف نفتش موندیم حالا گاز ما رو می ترکونی؟ من طاقت ندارم فردا رِاَکتور هسته ای ما رو هم منحل کنی!

اصلا ببین... کاروان آزادی به جای فاجعه ی نفتی! حالا من چه غلطی کردم گازمون رو اینطور کردی؟ خیلی نامردی... من دیگه باهات قهرم! بی شرف! خیلی بدی! میرم به مامانم میگم! خدافظ...

خب... قسمتی بود از بیانات قابل تامل و اشک درآر باراک اوباما. ما کماکان منتظر هستیم ببینیم آیا دکتر واکنشی را نشان خواهد داد یا خیر. در صورت پاسخ دکتر، آن را در همین وبلاگ خواهید خواند.

دسته ها :
چهارشنبه نوزدهم 3 1389 13:39

سلامی دگرباره به همه ی اساتید! آقا ما را باز جوی گرفت و خواستار ادامه ی روند وبلاگ شدیم. امیدواریم پول تلفن و قرض و قوله های تعویقی ما را منع به نوشتن نکند. تو این مدت که در تحریم به سر می بردیم نوشته واسه نوشتن زیاد داشتیم اما از آنجا که باید آپ در دیت باشیم آن ها را به خدا سپرده و ذهنیات جدید خود را به وبلاگ خود مینشانیم. تا پست بعدی...

دسته ها :
سه شنبه هجدهم 3 1389 14:1

سلامی دگر. همه ی وبلاگ ها فرت فرت خبر از انتخابات میریزند، ما را هم جو می گیرد دیگر! بعد از سخنرانی موسوی در جمع دانشجویان و عملکرد عجیب دانشجویان و برخی سخنان باحال محسن رضایی (که می توانید هر دو را تو وبلاگ بیابید) احمدی نژاد نیز دست به کارشد.

دیروز- پرسش و پاسخ در شبکه ی خبر- همون اول کار یه اتفاق باحال!!!:

مجری: آقای احمدی نژاد. با توجه به رشد تورم و افزایش قیمت ها و نیز مشکلاتی که به تبع آن به وجود آمده است، آیا شما تدابیر جدیدی برای کاهش تورم در ذهن دارید؟ هنوز هم تورم به عنوان یک مشکل اقتصادی بسیار مهم در جامعه ی ما یاد می شود و آن را یکی از معایب رو به افزایش ایران تلقی می کنند. نظر شما در این باره چیست؟

احمدی نژاد: بذارید اول یه خوش و پشی با بینندگان عزیز داشته باشم!

یکی از نکته های باحال دیگه ی این مباحثه به میان آمدن چند باره ی یک لیوان به بحث بود!:

- آقا شما این لیوان رو در نظر بگیر!...

- نه. اگه مثلا همین لیوان رو در نظر بگیریم...

- شما این لیوان جلوی من رو در نظر داشته باش...

- اگه کسی بیاد همین لیوان رو ...

نه... اما جدای از شوخی قشنگ حرف می زدها... حرف حساب سرش میشه! جدا میگم. به نظر من اگر کسی هم لایق رییس جمهوری باشه، همین جناب دکتر احمدی نژاده.

دسته ها :
دوشنبه یازدهم 3 1388 15:19

سلام بر اساتید. هی دلمان می خواهد تلویزیون نبینیم، مگر می شود! داشتیم کانال عوض می کردیم که برخورد کردیم به برنامه ی فوق العاده جذاب و پرطرفدار و بسیار زیبای "عصر بخیر بچه ها". چقدر جذابه!!! هرچی بگیم باز هم کم گفتیم. اصلا توصیفش بر زبان نمی گنجد! اینقدر پر محتوا و جالبه که کافیه  یک ثانیه  این برنامه به چشمت بخورد، دیگر تا آخرش رفتی! اصلا... غوغاست... در همین حین  اون مجری های خیلی بامزه اش داشتند یکی یکی به نامه های رسیده جواب می دادند.

به این نامه توجه کنید:

هیچ نظرسنجی هایی که توی سایت های مختلف درمورد برنامه تون انجام می گیره به دستتون می رسه؟؟؟!!!

جواب مجری:

بله، البته نظرسنجی ها از طریق مسئولان به دست ما میرسه!!!

(حالا نمی دونم واقعا منظور نویسنده واسه ش گنگ بوده یا از کوچه ی علیچپ یاری گرفت!!!)

دسته ها :
دوشنبه یازدهم 3 1388 12:59

آقا ما هم مثل ملت عشق جومونگیم و تمام قسمت هاش رو موبهمو دنبال می کنیم. چند قسمت پیش که جومونگ به تسو خیانت کرد همه ی وزیر وزرا ریختند تو کاخ که آقا، جومونگ کجا فرار کرده. حتما همه تان به یاد دارید. داشتند نظرات خودشون رو در همین راستا می گفتند که یکی گفت: شاید به گیرو گریخته!

به این استدلال تسو توجه کنید:

نه جومونگ نمی تونه به گیرو رفته باشه. وقتی چند وقت پیش یونگ پو ( و اون دوتا رفیق خل و چلش) قصد جون من رو داشتند، این عملیات رو با لباس سربازهای گیرو انجام دادن تا قتل رو به گردن اون ها بیندازند، اما جومونگ به من کمک و از این دسیسه باخبرم کرد تا به قبیله ی گیرو آسیب نرسه. پس نمی تونه به گیرو رفته باشه!!!
دسته ها :
چهارشنبه ششم 3 1388 16:7

جناب آقای محسن رضایی در آخرین نطق تلویزیونی خود طی بیاناتی به بررسی مسائل و گرفتاری های کشور پرداخت. درهمین راستا سوالاتی را مطرح میکنیم تا شماهم از مضمون این سخنان تا حدودی روشن شوید:

سوال. گزینه ی مناسب را انتخاب کنید:

کسب کار مثل جاده ای می ماند که اتومبیل باید در آن حرکت کند وقتی محیط کسب و کار آماده نباشد مثل این است که شما خودرو را در یک محیط سنگلاخی می خواهید عبور دهید. حالا البته محیط ایران سنگلاخی اینقدر نیست اما اتوبان در حقیقت آسفالت شده چند بانده هم نیست که اتومبیل های اقتصادی ایران بخوبی در آن تردد کنند.

ما تلاش خواهیم کرد که محیط کسب و کار ایران را ...

الف) آسفالت کنیم.

ب) اتوبان چندبانده کنیم.

ج) نمایشگاه اتومبیل کنیم.

د) حل کنیم.

هر سال حدود ... تا ...  تا مردم در تصادفات کشته می شوند و جان مردن برای ما مهم است و تلاش خواهیم کرد این حادثه بطور جدی جلوگیری کنیم.

الف) 23 میلیون- 31 میلیون.

ب) 12 میلیون- 17 میلیون.

ج) 4 میلیون- 11 میلیون.

د) 70 هزار- 80 هزار.

سوال2. صحیح جمله ی زیر کدام است؟

هر سال حدود X تا Y هزار تا مردم در تصادفات کشته می شوند. ( XوY برای لو نرفتن سوال بالا)

الف) هرسال هزارتا X  وY کشته می شوند.

ب) هرسال هزارتا X و Y مردم را می کشند.

ج) هرسال تا X و Y به مردم می رسند کشته میشوند.

د) جمله ایرادی ندارد.

ادامه ی سوالات شاید پشت صفحه...

دسته ها :
چهارشنبه ششم 3 1388 9:45

چند روز پیش داشتیم 20:30 و تبلیغات نامزدهای ریاست جمهوری میدیدیم که نوبت به آقامیرحسین رسید. بَه! بابا تو دیگه کی هستی؟! با حرفهات داقان شدم! نابود کردی مان! اصلا کف چیه؟ رای سیخی چند است؟ هرکاری بگی واست می کنیم. به قسمتی از سخنانش توجه کنید:

- موسوی با بیان اینکه شهروند، حقوقی دارد و انسان‌ها برایآزادی عقیده، اندیشه، مطبوعات و نظرات خود حقی دارند، بیان کرد: حد این آزادی فقط قانون است. (نه بابا!)

*این گفته های میرحسین موسوی با تشویق پی در پی دانشجویان همراه شد!

- یکی از دانشجویان در این جلسه پرسید: چرا در 20 سال گذشته فعال نبودید؟

موسوی پاسخ داد: امروز زمان، زمان دیگری است و خطرات و مشکلاتی داریم و فضای جامعه پر از آمارها و آگاهی‌های نادرست است. ( عجب!)

*دانشجویان با تشویق میرحسین موسوی از این سخن وی حمایت کردند!

- کسی که به عرصه ریاست جمهوری می‌آید، باید بداند که قانون اساسی اصول مختلفی دارد و نقطه آغاز کار من از قانون اساسی خواهد بود. ( اِه!)

*در این لحظه دانشجویان میرحسین موسوی را تشویق کردند و یک صدا فریاد زدند: «موسوی دوستت داریم

خب. این بخشی بود از سخنان اندیشمندانه ی ایشان. در همین راستا ما نیز برآن شدیم تا بخشی از سخنان آینده ی آقای موسوی را به نظر شما برسانیم:

- ما می خواهیم کاری بکنیم که وقتی پاهایتان را یکی جلو و یکی عقب و این کار را پی در پی انجام دهید، راه بروید!

*دانشجویان: « موسوی، موسوی، حمایتت می کنیم»!

- من همیشه دوست داشته ام و خواهم داشت موز از خیار ارزانتر باشد، در دوره ی ریاست جمهوری من به این امر جامه ی عمل می پوشانیم!

*دانشجویان : « موسوی، دوست داریم (10-20

- کسی که به عرصه ریاست جمهوری می آید،باید بداند زمین گرد است،پس دو دو تا میشود چهارتا!

*دانشجویان: « بابا تو دیگه کی هستی (30-40

توضیحات:

طرفدارهای میرحسین به دل نگیرند.

دسته ها :
جمعه اول 3 1388 12:20

قایم مقام مرکز مشاوره ی دانشگاه تهران از اجرای طرح « ارتباط با اولیا » در این دانشگاه خبر داد. در همین جا یک نمونه از مکاتبات احتمالی دانشگاه با اولیای دانش آموزان منتشر می شود.

* اولیای محترم دانش آموز فلانی

با سلام.

خداوکیلی اگر تشریف بیاورید دانشگاه و برای ما تشریح کنید دانشجو فلانی، چگونه بدون دخالت ابزار خارجی، موهای خود را عینهو داربست به صورت شش ضلعی منتظم درست کرده است، نه تنها کار نامبرده را به کمیته ی انضباطی نمی کشانیم، بلکه به دلیل درآوردن مسئولان حراست دانشگاه از کف این قضیه مژدگانی نیز دریافت خواهید نمود!

                                                                                                                    با تشکر

دسته ها :
سه شنبه پانزدهم 2 1388 22:21

قصد بر این داریم که شما دوستان را کمی به درس خواندن امیدوار کنیم بلکه در این چند روز دست روی دست نگذارید و بروید درس بخوانید.

در شرایط بسیار نفس گیر زیر آموخته ها کمک یار بسیار خوبی برای شما هستند:

فرض کنید در یکه مهمانی هستید و یک شیِ مثلثی قایم الزاویه ای پیدا کردید. شما اگر نتوانید کتانژانت آن را حساب کنید، چه خاکی می خواهید بر سرتان کنید؟

حالا این هیچ. تصور بفرمایید دارید فوتبال می زنید و توپ دارد مستقیما به سر شما فرود می آید، اگر شما بتوانید انرژی جنبشی و شدت برخورد توپ را محاسبه نمایید که با یک جای خالی جانتان در امان می ماند، اما در غیر این صورت چه؟

حالتی را در نظر بگیرید که شما ماست را با آب مخلوط کرده اید. می دانید اگر نتوانید فرمول شیمیایی فرآورده و توازن این واکنش را بدست آورید چقدر سه می شود؟

حال دستتان به مقداری خاک برخورد کرده. دانستن این که میکروب ها چطور تکثیر می شوند چقدر حال می دهد! شما با یک برنامه ریزی دقیق می توانید آن ها را غافلگیر نمایید.

شما می خواهید در بازی فوتبال یار کشی کنید. حتما باید بدانید که چند نوع گروه در اجتماع وجود دارد و کدام مهمتر است. و اگر نه تیمتان ضعیف می شود!

خوب شرایطی بود که به نظر ما رسید شما هم اگر مواردی از این قبیل دارید برایمان ارسال نمایید.

به تازگی هم سایت ارایه کتب درسی نظر سنجی ای را ارایه نموده که مایلم نظر شما را هم مطلع بشوم:

سوال- نظر شما در مورد مضمون کتب درسی چیست؟

1. بسیار عالی.

2. حرف ندارد.

3. از این بهتر نمی شود.

4. چاکر شما.

امیدواریم بدون پیش داوری قضاوت کنید.

دسته ها :
دوشنبه جهاردهم 2 1388 20:5

آقا چه خبر است مگر؟ هی فرت فرت آمار می دهند که آقا ایرانی ها کم تحرک ترین آدم های جهان اند! من به اثبات می رسانم که ایرانی ها روزانه انواع ورزش های ملت ها را بدون هیچ کم و کاستی انجام می دهند.

7 صبح: خوب شروع کار و نرمش: اول دست ها تا حد توان باز. گردن را 360 درجه بچرخانید. دهان تا بناگوش باز و سپس با یک حرکت آکروباتیک از تشک خود بیرون جسته و با تمام توان و الهام گرفتن از فوتبال پتوی خود را به سمت دیوار شوت می کنید.

7:16: در این مدت شما ناشتا خوردید، لباس هاتان رو اتو زده، آن ها را پوشیده، برنامه های امروز را مرور کرده، کیفتان را برداشته و آماده ی رفتن هستید که این خود نشانگر سرعت عمل فوق العاده ی شماست. از پله ها با یک پرش سه گام پایین می روید. با شرکت در مسابقه ی دوِ صدمتر در عرض 8 ثانیه و 23 صدم ثانیه به ایستگاه اتوبوس می رسید.

اتوبوس با کلی فس و فیس می رسد. 263 نفر آدم مثل مسابقه ی راگبی که به توپ هجوم می آورند خود را در اتوبوس می تپانند. این قدرت بدنی بالای شما را می طلبد که بتوانید در اتوبوس جا شوید

در اتوبوس که بینی به بالای شما دیده می شود با هر ترمز راننده یکی از استخوان های ستون فقرات شما خواهد شکست البته در صورتی که شما ایرانی نبوده و تمرینات پیوسته ی ژیمناستیک در اتوبوس را نداشته باشید.

به مقصد می رسید. در این زمان باید تمام انرژیی که از خوردن ناشتا کسب نموده اید تخلیه و با زور فراوانی که دارید از اتوبوس خارج شوید. این در صورتی است که شما کمی نزدیک در هستید. حال وسط اتوبوس هستید و هر چه تلاش کرده اید به در نرسیده اید. آن جاست که با حنجره ی آسیب دیده اتان فریاد می زنید: آقـــــــــــــــــــا نـــــیـــــگـــــــــــــــه دار! که می توان یکی از ویژگی های بارز مربی گری را در این لحظات مشاهده نمود.

با این همه مشکلات به محل کارتان دیر خواهید رسید که در صورت مدرسه ای بودن یازده دور کلاغپر دور حیاط و شاغل بودن اضافه کاری تا نیمه ی شب پاداش شما خواهد بود.

دسته ها :
يکشنبه سیزدهم 2 1388 20:21

علافی و ولی ما را بر آن داشت که با یک خروار چرت و پرت به خدمت شما بیاییم . امیدوارم شما هم ما را تحمل نموده و از نظرات خود بی بهره نفرمایید. متذکر شوم در این وبلاگ هیچ چیز بدرد بخوری پیدا نخواهید کرد، پس بی خود وقت خود را تلف ننمایید. حال انتخاب باشماست.

چند مورد از ویژگی های وبلاگ:

- دانلود بی دانلود.

- خبری از آپ روزانه و ساعتی ونمی دونم از این چیزها نیست. (تا مصلحت نبینم نمی نویسم!)

- گزافه گویی ملاک کار ماست!

- جنگ جنگ تا پیروزی.

- قربان شما.

امیدواریم شما هم ما را در این وادی کمک کرده و ایامی بس زیبا در انتظار ما و شما باشد.

دسته ها :
شنبه دوازدهم 2 1388 19:19
X